این آهنگیه که از اعماق وجودم هزار دفعه برای دخترم میخونم.من فکر میکردم هیچکس برام به اندازه ی پسرم دوست داشتنی نیست اما حالا دخترم رو هم خیلی خیلی دوست دارم.من میتونم همزمان برای دو نفر باشم. هم برای پسرِ ۴ سال و ۸ ماهه که کلاس های تابستونی باحالی رو همراهی اش میکنم و پشت در کلاس میشینم تا در باز بشه سریع سرمو به سمتش بچرخونم تا مطمئن بشه من هنوزم پشت در کلاس هستم. تا برای رنگ آمیزی اش جیغ بزنم از خوشحالی و خوشحالش کنم.هم برای دخترم که وسط کلاس پسر میام بیرون از فرهنگسرا، توی ماشین تا بهش شیر بدم. تا بوسش کنم و زود برم بالا.من همزمان هم برای شعر حفظ شدن پسرم ذوق میکنم هم صدای آ درآوردن دخترم خوشحالم میکنه.امروز با تمام شلوغی هاش داشت افکار منفی میومد سراغمبدو بدو به پسرم گفتم بریم اتاقت رو تمیز کنیم، اتاقی که ۴ ساعت زمان میبرد برای تمیزی.اتاقی که لباس ها و اسباب بازی ها ی زیاد باهم قاطی بود، کاغذ و مدادرنگی و ...همش مرتب شد و من خوشحالم که نذاشتم ذهن منفی باف به کارش ادامه بده و به هدفش برسه.خدایا باید یه جایی پیدا کنم که ایمانم به تو بیشتر بشه، باید روحم صاف بشه صیقل بشه، تا به یه شک توی دلم کل ایمانم روی هوا نره.کنارم باش خدا جون
برچسب:
نویسنده: سجاد خوشنام
تاريخ: سه
شنبه
30 آبان
1402 ساعت: 20:15